تبليغاتX
خداوند با صابران است

سلام بر عشق

راستش بعد از سه سال اولین ، سالیه که تنها دارم عید را تحویل میکنم. اینو نوشتم تا هرکز یادم نره که سال ۱۳۸۸ ، سالیه که دل عاشقم تنهای تنهاست. ۲۳ اسفند ماه روز تولد این وبلاگ بود. اما بغض و گریه نذاشت ، ارسالی داشته باشم . کسی که تمام وجودم بود و عاشقانه منو دوست داشت ، ترکم کرد و تنهام گذاشت. امیدوارم همیشه سالم و سرافراز و خوشحال بمونه. یه دختر دوست داشتنی و صادق که خیلی دوستم داشت. اما ازم گرفتنش . خیالی نیست ، اگه میتونن بیان و از دلم عشقشو در بیارن. این وبلاگ یه کادوی با ارزش از عشق منه . هیچوقت دوست ندارم از دستش بدم . اگر چه زیاد بلد نیستم خوشگلش کنم اما حفظش میکنم تا دلم آروم بگیره.

میدونین دیگه نمیتونم کسیو دوست داشته باشم و یا عاشقش بشم .بخدا عشق واقعی فقططططططططط یکباررررررر میاد تو قلب آدما و مشابه و همانند نمیتونه داشته باشه.اغلب شبا که دلم واسش و واسه صداش تنگ میشه و از اینکه حتی دلیل ترک شدنمم نمیدونم بغضم میگیره ، فقط براش دعا میکنم. سعی کنین هیچوقت اگه واقعا عاشق شدین و یا کسی را عاشق کردین ، تنهاش نزارین . قدر همو بدونین و مطمئن باشین که عشق واقعی تکرار نمیشه.

آنای عزیزم همیشه دوستت خواهم داشت و برات دعا میکنم.

هر جا که هستی سالم و موفق باشی گلم.

+ نوشته شده توسط anna-farhad در پنجشنبه 29 اسفند1387 و ساعت 1:0 |

بسم رب الشهداء

میخواستم این ماه یک مطلب علمی قرار بدم تا هر بار اومدم و خوندم بتونم یه یاد آوری داشته باشم اما بواسطه تقارن ایام با محرم الحرام و شهادت امام حسین ، دلم میخواد برا دلم از حسین بنویسم. حسینی که مرد آمد و مرد رفت. خیلیا تو اعصار تاریخ از امام حسین خوب گفتن و شاید جملاتی را جاری کردند که بسیار بسیار زیبا و جذاب بودند. اما دلم میخواد بگم ، حسین (ع) به معنای واقعی کلمه انسان عاشق خدا بود. اگه خدا به حضرت ایراهیم عنایتی کرد و قربانی کردن فرزندشو بهش بخشید ، حسین فرزندانشو قربانی خدا کرد.

یا حسین ، لعنت بر یزید و این زیاد و هر کسی که بر علیه تو شمیر بست میفرستم و درود و سلام میفرستم برتو و آن شهدای پاک دشت کربلا که تو را تنها نگذاشتند. آقای من ، مولای من ، در زیبا ترین مکان دلم با زیباترین کلامها بر تو میگویم که بر خود ببالی که بعد از ۱۴۰۰ سال اینهمه عاشق داری و در دشت سوزان کربلا کسی داشتی که واقعا عاشقت باشه. باب الحوائج با لبهای خشکیده و تشنه در کنار رود فرات ، آب بر صورتش هم نزد تا عشقش را بر تو ثابت کند و بر تمام مردم دنیا معنی کند. خیلیا تعاریف متفاوتی از عشق ارائه میدن و اگه از من بپرسند می گویم : عشق یعنی عباس با لبانی خشکیده و مشکی پر آب در کنار رود فرات . به عبارت دیگر ، عشق یعنی از خود گذشتن و سوختن .

امیدوارم همه انسانها تو زندگی حتی یکبارم که شده مزه عشق را بچشند و همیشه عاشق زندگی کنند ، حتی اگه اون عشق آدمو بسوزونه ، چون سوختن برای عشق لذتبخشتر از هر چیزی تو دنیاست.

آره مولا تو این دنیای بی معرفت ، حتی اون یه عاشق واقعی هم پیدا نمیشه . پس تو تنها نبودی چون ۷۲ تا عاشق داشتی که برات از جونشون گذشتند.

+ نوشته شده توسط anna-farhad در دوشنبه 16 دی1387 و ساعت 20:10 |

بنام خدای علی

طبق قولی که بخودم داده بودم از این ماه شروع میکنم و یه مطلب جدید را تو وبلاگ میزارم. این ماه به همین افتتاحیه ساده بسنده میکنم . اما از ماه بعد حتما حتما یه مطلب مفید قرار میدم. راستش این وبلاگ یه هدیه بسیار بسیار زیبا از یه دوستیه که یه زمانی عاشقم بود. اما الان ترکم کرده . البته ازش اصلا دلگیر نیستم . اما خب میخوام تو اولین معرفی از خودم بگم که من یه عاشق شکست خورده ام اما قبول ندارم که آخرش عشق شکسته. امیدوارم عشق من همیشه همیشه سربلند و خوشبخت زندگی کنه و بتونه به هر چیزی و هر کسی که دلش میخواد برسه چون من فقطططططط اینجوری آروم میشم. امروز ۱۰ آذر سالگرد آشناییمون و عشقمون بود . من این روز را که متقارن شده با روز ملی ازدواج جوانان به همه عاشقان تبریک میگم و امیدوارم به عشقشون برسن و همیشه سالم و عاشق بمونن. امیدوارم به حق بزرگی مولا و پاکی فاطمه خداوند همه دوستان و جوانهای مارا از شر شیطان نجات بده و مقابلش سربلند بکنه.

این مطلب کوتاه ماله آذرماهه که اینجا مینویسم:

اول به وفا می وصالم در داد

چون مست شدم ، جام جفا را سر داد

پر آب دو دیده و پر از آتش دل

خاک ره او شدم به بادم بر داد.

+ نوشته شده توسط anna-farhad در یکشنبه 10 آذر1387 و ساعت 21:1 |
بنام خدای تنهایان که خود تنهاست و یگانه

نمیدونم دیگه کسی میاد این وبلاگ یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اما از این به بعد هر ماه از اول آذر ماه به بعد یه مطلب توپپپپپپپپ میذارم تا این وبلاگ همیشه برام بمونه.

این وبلاگ برام یه یادگاری با ارزشه  حیف که زیاد کار گرافیکیشو بلد نیستم اما برای حفظش و زیباتر کردنش یاد میگیرم . آهنگ این وبلاگ برام یه خاطرس ، یه دنیا زندگیه که بهم آرامش بده.

هر کس به اینجا سر میزنه بدونه از آذر ماه به بعد یه مطلب مفید هرماه توش میذارم.

 

+ نوشته شده توسط anna-farhad در یکشنبه 28 مهر1387 و ساعت 0:1 |

بنام اوکه بازگشت همه بسوی اوست

خداوندا ، بحق عزت و رحمتت و بحق لطف و عنایتت ، تمامی آنانی که بسویت پرواز کرده اند بالاخص عزیزی که امروز بدیارت شتافت و برای من هم عزیز بود ، از عالیترین نعمتهای بهشتی ات مستفیذ گردان.

امروز یکی از عزیزترین کسانم فوت شد . امیدوارم آقا امام حسین (ع) هیچوقت روحشو تنها نگذاره .

فوت این عزیزو به خانوادش تسلیت میگم و این پیامو میدم تا بدونم ۱۲ مرداد ماه همیشه یاد کسی باشم که از ته دل دوستش داشتم .

+ نوشته شده توسط anna-farhad در شنبه 12 مرداد1387 و ساعت 23:40 |
+ نوشته شده توسط anna-farhad در پنجشنبه 1 فروردین1387 و ساعت 9:18 |

 

اگر تنهاترین تنهایان باشم بازهم خدا هست

                                اوجانشین تمام نداشته های من است .

+ نوشته شده توسط anna-farhad در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت 11:56 |
گفتمش نقاش را نقشی از لیلی و مجنون بکش

عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید..............

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

در بیابان بلا ، تصویری از سقا کشید..............

گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم

گریه کرد و زینب کبری کشید..................

شهادت مظلومانه پسر پیغمبر ، حماسه ساز عاشورا ، استاد وفاداری و ایمان و صبر ، حسین بن علی را بر تمام آزاده خواهان عالم ، تسلیت میگویم. انشالله به کمک خداوند بتوانیم رهروی هر چند نالایق برای پیشبرد نهضتش باشیم.

 

 

+ نوشته شده توسط anna-farhad در جمعه 28 دی1386 و ساعت 23:23 |
من کنت مولاه، فهذا علی مولاه

عید غدیر خم ، عید ولایت عدالت را برتمام شیعیان جهان و دوستان عزیز تبریک میگم.

صبر علی در مشکلات و تلاش و کوشش او در جهت اعتلای قوانین خدا ، رعایت حد اعتدال و انصاف بالاترین و بهترین توشه ای است که منتظران مهدی (عج) و سرابازانش باید به همراه داشته باشند.

ای علی ولایتت ، سکوتت ، صبرت ، ایمانت ، وفاداریت ، وقارت ، گفتارت و کردارت الگوی ماست ، شفاعتمان کن تا بتوانیم بهتر از آنچه هستیم راهت را بپیماییم.

+ نوشته شده توسط anna-farhad در جمعه 7 دی1386 و ساعت 19:18 |

بسم رب الشهداء

خب اولا از امروز تغییراتی تو این وبلاگ بوجود اومده . قرار بر این بود که این وبلاگ کلا تعطیل بشه اما چون بهترین کادوی زندگیم بود ، بعضی جملاتشو از قبل عوض نکردم و گذاشتم برای همیشه بمونن ، اما عنوان وبلاگ و نویسندش از این به بعد عوض میشه. البته من چیزایی که مینویسم فقط برای دل خودمه و شاید برای هیچکس دیگه جالب نباشه. این وبلاگ برای من حکم یک دفتر خاطرات را داره . دفتری که قلمش از طلا بود و جنسش از نوع ایمان و عشق .

از این به بعد مینویسم ، برای خودم و برای دلم و خدای خودم.

امروز حدود ۳ روزه که از دوره آموزشی خدمت سربازی برگشتم . دوران جالبی بود. سخت اما زیبا و جذاب. دورانی که به اندازه سنم اندوخته ازش یاد گرفتم. دورانی که فهمیدم با اون ایده آلم خیلی فرق داره.

راستشو بخوایین روزای اول که وارد پادگان شدیم احساس غریبی داشتیم. هنوز نمیدونستیم باهامون چطور رفتار میشه تقریبا بعد از سه روز  فرمانده گروهان اومد و اندکی در مورد مقررات توجیهمون کرد و بعد هم تقسیممون کردن و ما شدیم یک گروهان. بچه های گروهان ما فقط پزشک و فوق لیسانس بودن . روزای اول شناخت کمی نسبت به هم داشتیم . اما کم کم شناختمون بیشتر شد و دو روز در بلاتکلیفی بودیم . روز پنجم فرمانده گردان اومد و کمی صحبت کرد و بهمون گفت که این پادگان از زمان جنگ وظیفه آموزش نیروهای مسلح را بر عهده داره و در طول ۸ سال جنگ، شهدای بزرگی در این پادگان آموزش نظامی دیدن. بهمون گفت که خاک این پادگان مقدسه و آلوده به قدمهای شهدایی است که برای حفظ ناموس و خاک و غیرت این مملکت  جونشون و حیاتشونو فدای ما کردن . در اون لحظه فهمیدم که خداوند از بین اینهمه پادگان منو کجا کشونده . یک جای پاک و با معنا. روز پنجم ملبس به لباس نظامی شدیم و کم کم کارامونو آغاز کردیم. دیگه بچه ها کم کم باهم صمیمی شده بودند و خنده و شوخی گذران لحظات را برامون خیلی آسون کرده بود. بچه ها مون از تمام نقاط ایران و با فرهنگها و سنتهای مختلف گرد هم جمع شده بودند و میشد گفت یکی از تحصیلکرده ترین گروهانهای آموزشی ایران در اون پادگان گرد هم جمع شده بودن. از تهران ، اصفهان ، تبریز ، مشهد ، بوشهر ، شیراز ، سیستان و بلوچستان ، کردستان ، اهواز ، کرمان ، خرم آباد،یزد، شمال ایران و کرمانشاه و ........... بودند . دیدگاهها و فرهنگهای مختلف صحنه های زیبایی را در بحثها خلق میکرد.

روزهای اول بیشتر به آموزش نظام جمع گذشت و برامون خیلی سخت بود و فشار زیادی به بدنهامون آوردند . بعد از پانزده روز کم کم دیگه شرایط برامون عادی شد . و کاهای رزمی و تاکتیکی نظامی شروع شد. کلاسهای تئوری هم کم کم شروع شدن و مربیان عقیدتی میومدن و در مورد اخلاق و ولایت فقیه درس میدادن. البته این کلاسها نصفشون شامل جک میشد و جکها هم اغلب در زمینه مقاربت و سکس و ازدواج و................... بود.اکثرا هم جکهای شمالی میگفتن. خلاصه جو این کلاسها باعث میشد تحمل شرایط برای بچه ها آسونتر بشه . البته در لابلای این کلاسها و جکها و مسایل عقیدتی ، مسایل عمیق فرهنگی هم بیان میشد و دردهای جامعه به تصویر کشیده میشد. چون گروهان گروهان فوق لیسانس و دکترها بود ، برخورد تمام فرماندهان و مربیان آموزشی باهامون خیلی خیلی فرق میکرد و کاملا محترمانه بود.

خلاصه کم کم دوره آموزشی نظامی و رزمی از قبیل آموزش دفاع شخصی و پرش از کامیون در حال حرکت و سلاح و ................... تموم شد و دیگه بدنها ورزیده بودن. بچه ها هم کم کم به جو اونجا عادت کرده بودند و در ساعات استراحتمون هم زدن و رقصیدن و تعریف جک و نماز جماعت و خوندن قرآن و نظافت شخصی همه وقتمونو پر کرده بود . کم کم به روزهای اردو نزدیک میشدیم . دلم میخواد در مورد چهار روز اردو در یک ارسال دیگه بنویسم تا همیشه یادم بمونه چه روزهایی را سپری کردم . مفصل و کامل بنویسم چون بهترین روزهای زندگیم تو این مدت دو ماه محسوب میشد. 

البته اینم بگم تحمل یک دوره ۵۶ روزه بدون مرخصی و ممتد و پیوسته برای هممون اولش سخت بود اما خوندن سوره والعصر در صبحگاه و شامگاه هر روز بهم قدرت تحمل میداد. صبرمو افزایش میداد.چون خوندن این سوره یکی از برنامه های صبحگاه و شامگاههمون محسوب میشد. 

چه زیبا بود وقتی دلت تنگ بود و تنت خسته ، با بچه ها متحد و یکپارچه میخوندیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

والعصر،،،، ان الانسان لفی خسر ،،، الا الذین امنوا و عملوالصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر   

+ نوشته شده توسط anna-farhad در پنجشنبه 29 آذر1386 و ساعت 11:38 |
خدایا ، شکر باد برتو که عیدی دیگر را با سلامتی وجود تجربه کردم

خدایا ، شکر برتو که آنای عزیزم امسال از شهریور ماه خوب خوب درساشو میخونه و تلاش میکنه.

خدایا ازت میخوام به حق بزرگی عید فطر سال بعد ، عید فطر خبر قبولیشو تو دانشگاه شنیده باشه.

خدایا ، امیدوارم آنای گل را سالم و خوشبخت کنی و به هر چی که ایده آلشه برسونی.

خدایا، به امید شفای همه مریضان و دلسوختگان به حق این شب عزیز، امیدوارم غم تو دل کسی نباشه.خدایا اگه تو به بندگانت توجه نکنی اونوقت اونا کیو دارن که یاریشون کنه.

خدایا ، امیدوارم بحق عزت و عظمتت ، این نعمت سلامتی را که تنها سرمایه مادی زندگیمه ، برام حفظ کنی و هر چه زودتر عزت مندانه منو از این قفس تنگ و خوار رهایی ببخشی.

به امید بزرگیت ، ای پروردگار عالم

+ نوشته شده توسط anna-farhad در جمعه 20 مهر1386 و ساعت 18:24 |

بنام خدای مهربان

نامه ای بر مولا علی(بخش دوم)

آری ای امیر مومنان ، برادرانم در اوج تنهایی و غربت ، امیدشان فقط و فقط به فضل و رحمت خدا بود و بسسسسسسس.

کم کم خبرهایی بگوش میرسید که چوپانی در شبه جزیره حجاز ، ادعای پیامبری کرده است. اما برادرانم که در آن هنگام زیر سنگهای سنگین کلیساها جان میدادند ، چندان امیدوار نبودند. آنان پیگیر ادعاهای این مرد شدند و زمانی که فهمیدند او پیشمرگانی چون سمیه دارد، زمانی که فهمیدند او پیروانی چون بلال حبشی و یاسر عمار را که از مال دنیا نصیبی ندارند ، با خود همراه ساخته ، متوجه شدند که وعده او صدق است. بار دیگر امید در ذره ذره وجود محرومان و عدالت طلبان عالم ، زخنه انداخت. چه زیبا بود ندای او که مردم را به پرستش خدای بزرگ و یکتا دعوت مینمود. او ندای برابری و برادری سر داد و برایش جایگاه بلال حبشی و سلمان فارسی و یاسر و عمار و علی ، یکسان بود. از دیدگاه دین او گرامی ترین افراد نزد خدا با تقوی تریشان بود نه ثروتمندترین و قدرتمندترینشان.

برادرانم فوج فوج به دین او گرویدند تا مزه شیرین عدالت را بچشند.اما اندکی نپائید که این پیامبر بزرگ بسوی خداوند بازگشت و اینبارمدعیان پیروی او در همان روز اول سفارشش را نادیده گرفتند. بار دیگر ندای تکریم ظالم و تهدید مظلوم کم کم در دین او رخنه انداخت.

مولای من ، آقای من دیگر نمیخوام برای تو از خودت ، سکوتت ، صبرت ، مظلومیتت ، وقارت بنویسم. نمیخواهم از مصیبتهایی که بر سر نزدیکترین کس پیامبر اسلام آوردند بنویسم . چون خود گواه تمامی آنانی.

آقای من ، نمیخواهم برایت از شمشیری بنویسم که بنام عدالت و در محفل عبادت بر فرق عدالتخواهت فرود امد و فرقت را شکافت . اما میخواهم برایت بنویسم که از آن روز به بعد من و برادرانم تنهای تنها شدیم. از آنروز به بعد درخت عدالت خشکید و عده ای از چوبهایش برای خود عصایی ساختند و بر فرق مظلومان کوبیدند. بنام اسلام و عدالت سفره ها برافراشتند و مجالس بزم برگزار نمودند. همان مجالسی که تو حاکمان تحت امرت را از آنها برحذر داشتی.

آری ای امیر مومنان ، اینبار برادرانم زیر سنگهای ساخت مساجدی که فقط و فقط برای ریا ساخته میشدند و حجابی بر کرده نا اهلان بودند ، له میشدند. اما حقیقتی که تو و محمد (ص) از اسلام نشان دادید ، همه مان را امیدوار کرده است.

مولای من ، منی که در قرن ۲۱ میلادی زندگی میکنم ، هم اکنون در سن ۲۶ سالگی تازه میفهمم که تو چرا موقع شهادت ندای فزت برب الکعبه را سر دادی.تازه میفهمم که این ندا ندای من و تمام انسانهای عالم است. بخدای تو قسم ، زندگی و دنیا برایم ارشی ندارند و هر دم آرزوی نبودن و شهادت در راه خدا را دارم.

 آری ای مومنان ، در زمان ما نیز انسانهای خوب و بد وجود دارند. اما طریقه زندگی بر اساس اسلام واقعی چندان سهل و آسان نیست . مدعیان مذهب نما ، با نام تو و اسلام هر چه میخواهند میکنند و من و برادرانم در انزوای کامل قرار گرفته ایم. امروزه اسلام را هر کسی باب میل خودش تعریف می کند. امروزه دیگر در بین اکثر جوانان ، تعهد و عشق واقعی بخدای بزرگ که منتهی به تبعیت از اوامرش گردد ، جایگاهی ندارد. دروغها و نامردیها ، بر روابط بین انسانها سلطه افکنده و ارزشها به ضد ارزش تبدیل گشته است . حریمی در روابط زنان و مردان وجود ندارد و بنیان خانواده ها بنا به هر دلیل ممکنه آزادی و ........... سست تر شده است. امروزه دیگر قلبها به عشق خدمت به بنده خدا نمی تپند و ریا سرلوحه رفتارها قرار گرفته است. حسادت و بدخواهی به یک رفتار عادی بدل گشته و خداترسی جای خود را به مادی گرایی و تامین هوای نفس داده است.

ای امیر مومنان ، اگر مهریه فاطمه تو یک لیوان اب بود ، هم اکنون ضمانتهای چند صد میلیونی و حتی میلیاردی ، بعنوان پایه و اساس زندگانی ها قرار گرفته و این خود عامل فروپاشی ایمان مردم از درون گشته است. امروز دروغگویان و ظاهر سازان مورد توجه و احترام جامعه قرار گرفته اند و پاکان و خالصان منزوی و فراموش شده اند به جرم پاکی شان. اگر تعهد و مهربانی و وفادای تو به زهرا مایه دلگرمی او برای زندگیش بود ، امروزه خیانت و استفاده ابزاری از نان دستاویز ، محبتهای ظاهری گشته.

خلاصه هر چه از تبدیل ارزشها به ضد ارزشها بگویم ، کم گفته ام و تنها درخواست و خواهشم از تو شفاعت ما نزد خداست تا شیطان و افکار پلید و بدخواهان را از ما دور نگه دارد و ما را از آنان دورتر کند تا تحمل این جو سنگین در زمان زندگیمان برایمان راحت باشد و عاقبت خداوند به کرم خودش مرگ با عزت عطا کند و رستگار و راحتمان گرداند.

به امید شفاعت تو ای صاحب ذوالفقار عدالت 

+ نوشته شده توسط anna-farhad در سه شنبه 10 مهر1386 و ساعت 23:12 |
سخن بس کن که حیدر در نماز است.............. امیر عشق در راز و نیاز است

در آغازنماز آن مرد برتر................................. به گرمی بانگ زند الله اکبر

صدا زد قل هو الله احد را.............................. ستایش کرد الله الصمد را

به آهنگ رکوع خویش خم شد...................... نوای دلنشینش زیر و بم شد

سس شیر خدا ، آن سرو آزاد....................... زشوق حق به خاک سجده افتاد

سحر بود و علی بود و خدا بود..................... علی در سجده از عالم رها بود

درید آن تیره دل فرق علی را....................... برآورد از جگر بانگ علی را

به شمشیری نمازش را شکستند.............. درخت عدل را از ریشه کندند

چنین میگفت ان شیر خروشان................... شدم آسوده از این دین فروشان

ز بیدینان سیه شد روزگارم........................ مرا کشتند ، اما رستگارم

 

شب ضربت خوردن مولای پاکان ، امیرمومنان ، پرچمداران عدالت و نیکی را به همه شیعیان جهان و آزاده خواهان ، تسلیت میگم.

خدایا به حرمت این شب بزرگ ، نعمت سلامتی و آرامش را از من و انای گلم نگیر. به حرمت فرق خونین علی ، شیطان را از ما دور کن و آنای عزیزم را موفق و پاک نگه دار.

یا رب به امید تو همچنان صبر میکنیم و توکل

+ نوشته شده توسط anna-farhad در دوشنبه 9 مهر1386 و ساعت 0:58 |
به نام تنها امید صابران

سلام عشق جونم خوبی؟

الهی آنا فدات بشه نبینه مریضیتو

خیلی خیلی نگرانتم عزیز ترینم

انشالله زود زود خوب بشی

کلی دعات کردم

به امید خدایی مهربون انشالله خوب می شی عزیزم

همیشه عاشقتم

و عاشقت می مونم تا ابد

 

 

 

 

خيلي دلم تنگه برات، چند روزه كه نديدمت

ميون اين آدمكا، تو گل بودي كه چيدمت

 

 

هر وقت كه دلتنگ ميشدم، من پيش تو مي اومدم

 

همش مي گم منم ميام، ولي هنوز نيومدم

 

 

نمي دونم وعده ما، چه وقت دوباره ميرسه؟

 

خدا بايد كمك كنه، دستام به دستات برسه

 

 

حالا توي تنهائيام، بازم ميگم "دوست دارم"

 

از گفتن دوست دارم، ترس و ابايي ندارم

 

 

خدا مگه به من بده، يه صبر ايوب ديگه

 

باشه بازم صبر مي كنم، به شرطي كه يادت نره

 

 

يادت نره صبوريمو، غم دل و تنهائيمو

 

بايد يه كاري بكني، يادم بره خستگيمو

 

خداي مهربون من، ميگم كه هر جا تو بخواي

                        

اگه بخواي صبر مي كنم، اگه فقط اينو مي خواي!

 

 

يادت باشه ما قطره ها، از اولش قطره بوديم

 

شايد هنوزم يادته، براي اون بنده بوديم

 

 

يه رو زبه اون آدمكا، من و تو پشت پا زديم

 

گفتيم بايد رها بشيم، بسه ما هر چي كشيديم

 

 

بسه ديگه  بايد بيدار بشيم

 

بايد روي موجاي عشق، بشينيم و سوار بشيم

 

 

موجا كه ما رو ميبره، دريا حالا منتظره

 

منتظره تا برسيم، كه ناز ما رو بخره

 

 

وقتي منم يه روز ميام، گريه كه معنا نداره

 

چرا بايد اشك بريزم، حالا دلم خدا داره

 

 

تا وقتي كه با اون باشم، غصه و غم جا نداره

 

دنياي خالي واسه من، جلوه زيبا نداره

 

 

دنيا فقط يه كوره راهست، از اون يه توشه ور دارم

 

توشه اي از عشق خدا، بغير اين من چي دارم؟

 

 

اگه ازم قبول كني ، وعده ديدار بذارم

 

اگه منو قبول كني، از بي كسي غم  ندارم

 

 

غم ندارم چون مي دونم ، خيلي خوب و مهربوني

 

فقط تويي كه مي توني، حرف دلم روبخوني

 

 

حالا يكي از اون بالا ، داره تماشا مي كنه

 

اين چهره غمزده رو ، يك شبه زيبا مي كنه

 

 

حالا ديگه غم ندارم، تو زندگيم كم ندارم

 

هر چي ميگن بذار بگن، بازم ميگم" دوست دارم

 

    

 

 

خدای عزیز و مهربونم همیشه عاشقتم

ای عشق برتر و اسمونی من

+ نوشته شده توسط anna-farhad در سه شنبه 13 شهریور1386 و ساعت 18:50 |
بنام خداوند غفور

اين عيد بزرگ ، نيمه شعبان را به همه شيعيان عزيز ، بخصوص آناي گلم تبريك ميگم

انشالله بتونيم به كمك خالق يكتا منتظر خوبي براي اين منجي بشريت باشيم

تنها دعام توي اين روز بزرگ ، اينه كه آقاي من بدون خيلي سختي ميكشيم و بي عدالتي همه دنيا و جامعه را فراگرفته.بدون كه منتظرتيم تا انشالله با نداي عدالتت ، دنيا را بلرزه در آوري.

اميدوارم بحق شفاعت تو اين شب عزيز تمامي مريضان ، شفا پيدا كنند.و از خداوند به خاطر اعطاي نعمت سلامتي ، ممنونيم و هرچقدر شكرش بگيم ، بازم ناشكري كرديم.

خدايا الحق كه

سپاس و ستايش مخصوص توست

+ نوشته شده توسط anna-farhad در سه شنبه 6 شهریور1386 و ساعت 23:21 |

یا امام حسین خیلی دوستتون دارم

مدد!

انانکه عباس(ع) را خدا می دانند

 کفرش به کنار

عجب خدایی دارند

یا حضرت ابوالفضل(ع) خیلی دوستتون دارم

+ نوشته شده توسط anna-farhad در دوشنبه 5 شهریور1386 و ساعت 22:22 |

بنام خداي بي كسان

نامه اي بر مولا علي (بخش اول)

سلامي بر محبوبيت عدالت و به آرامي دل مومن ،

اين نامه از يك بنده حقير خدا است، بر علي (امير مومنان)

يا علي ، اي امير مومنان ، چندي بود حرفهاي دلم در زندان قلبم محصور شده بودند.براي آزادي اين بي گناهان معصوم ، بازهم دست به قلم بردم و اينبار در بهترين هديه زندگيم برايت مينويسم.

برايت مينويسم تا بداني ، بداني كه منهم مانند برادرانم دردهايي در دل دارم كه فقط برتو بازگو ميكنم.برادران من ، ان رنج كشيدگان هميشه زنده تاريخند و شايد خدا مرا خلق كرد تا درد برادران بازگو كنم .

اي امير مومنان ، برادران من سالها قبل ، و حتي قبل از دوران تو وجود داشتند و از هنگامه خلقت زمين و انسان ، پا بر اين دنيا گذاشتند. از وقتي ادم و حوا بر روي زمين فرود امدند ، ظلم و عدالت در قالب، هابيل و قابيل تبلور يافت. برادران من هم از همان روز متولد شدند. زماني برادرانم را بعنوان برده در ميان ديوارهاي سنگين و بلند كاخها مدفون كردند و زنان و ناموسشان را به بردگي گرفتند.

آري اهرام و كاخهاي بجا مانده كه بشريت امروز ، آنها را نقطه تمدن و اعتبار معماري انسان ميدادند با خون و پوست و استخوان برادران من ساخته شدند. برادران مرا زير سنگهاي اهرام ،له ميكردند تا برخداي اجباريشان قرباني شوند. چه زيبا بود مولا ، چه زيبا بود زماني كه پيامبران خدا براي برافراشتن پرچم توحيد و آزادگي و انسانيت آمدند و چه زيبا نداهايي سردادند. روزي كه فرعونيان گرفتار امواج رود نيل شدند ، برادران من تازه فهميدند خدايي دارند كه هميشه بفكرشان است و كمكشان ميكند.اما ديري نپائيد كه پيامبرشان بسوي خدا پرواز كرد و اينبار جانشينان او ، رنگ تازه اي از عدالت نشان دادند.عدالتي ارائه كردند كه بين فقير و غني فاصله و تبعيضها قائل بود. بار ديگر برادرانم عدالت را از دست رفته يافتند و خود را تنها ديدند اما اينبار دلشان به يك نيروي بزرگ و قوي متكي بود كه تحمل سختيها را برايشان آسان و لذتبخش كرده بود.

سالها گذشت و پيامبران مختلفي امدند كه همه شان ندايي جز عدالت و ايمان بخدا نداشتند و بعد از هر كدام ، دين و عقيده شان، توسط جاهلان مذهب نما به بيراهه هدايت شد و بازهم غني غني تر و فقير فقير تر گشت. اما انسانهاي واقعي و برادرانم داراي ايماني واقعي بودند و ماندن و كشيدند.در اين ميان مدام پيامبراني دروغين مثل بودا و اهورا و ...... مي آمدند . اما بعد از رفتنشان ، از آنها كاخها و قصرها بجا مي ماند. ياران و نزديكشان قدرتمنداني بودند كه خون مظلو مان را ميميكيدند. ديگر كم كم برادرانم باور كرده بودند كه هرگز روي عدالت و برابري را نخواهند چشيد. عيسي(ع) آمد، درس پاكي و بزرگي و انسانيت داد و برادرانم با تمام وجود اميدوار شدند . اما اميدشان ديري نپائيد زيرا حيوان صفتاني با ظاهر انسان و اينبار بنام دين موسي قصد بر كشتن او كردند و خداوند او را بسوي خود پروازداد. با رفتن او برادرانم باز هم تنها شدند.اينبار ياران عيسي نيز چون ياران موسي ، برادرانم را به استثمار كشيدند.اينبار پيروان عيسي بي بندو باري اجتماعي و خانوادگي را بعنوان يك ايده و تراژدي اجتماعي معرفي كردند. اينبار ، برادرانم ديگر براي ساختن كاخها و قصرها به بردگي گرفته نميشدند ، بلكه براي ساختن كليساها بعنوان سنگ در لابلاي ديوارها قرار گرفتند. برادرانم به حكم بزرگان مدعي پيرو عيسي و به جرم خدايي بودن و كمك به محرومان و بيان واقعيتها سوزانده ميشدند. اينبار به خواهرانم ميگفتند ، آزادي يعني نپوشيدن و براي ما رقصيدن، آزادي يعني مزاحمت براي ديگران ، آزادي يعني برهنگي و ازادي يعني ...........

آري آزادي پيروان عيسي با پاكي مريم هيچ نسبتي نداشت. اما برادرانم بازهم صبر كردند، اما شايد نا اميد تر از قبل .چون هر كس نداي عدالت ميداد، بعد از او همان عدالت به وسيله اي براي ميكيدن خون مظلومان تبديل ميشد.

آري اي امير مومنان................

+ نوشته شده توسط anna-farhad در شنبه 27 مرداد1386 و ساعت 13:37 |
بنام خداوند محمد(ص)

آناي قشنگم ، عيد بزرگ ، مبعث ، عيد ايمان و تقوي و عيد عاشقان خدا را بتو و همه دوستان عزيز و بزرگوار تبريك ميگم

انشالله بتونيم پيرو خوبي براي حضرت محمد (ص) ، باشيم.

اما عزيزم از اين فرصت تبريك استفاده ميكنم و چند سطري برات از مرگ مينويسم.

مرگ ، يكي از اصول غير قابل انكار زندگيه ، پس بايد قبولش كرد. بنظر من مرگ راحتيه ، يك آسايش و آرامش دائمي و خوب

عزيزدلم ، از مردن اطرافيان ناراحت ميشيم ، چون دلمون براشون تنگ ميشه ، چون خوبيهاشون ، خاطره هاشون بيادمون مياداما خداوند در قرآن دستور داده ، توي اين ناراحتيها هيچوقت افراط نكنين و صبر كنين كه خدا با صابران است

انسانهاي خدايي موقع مرگ عزيزان ، اشك ميريزن ، ناراحت ميشن ، اما صبر ميكنن ، نميشكنن ، چون دلشون قرصه خدايي هست ، خدايي كه بندشو بطرف خودش كشيده و برده،و اين جزو ملزومات زندگي بشره،

امروز نه ميخوام خوب بنويسم و نه تاثيرگذار، فقط خواستم بدوني ، مرگ جزو بالاترين ارزوهاي منه ،

بخداي علي قسم ، هيچ ترسي ازش ندارم . اونو مقدس ميدونم .اما منم تو مرگ عزيزان شايد دچار احساسات بشم كه خيلي طبيعيه.اما بايد بدونيم كه زندگي جاريه و بايد جنگيد و بهترين كاري كه ميتونيم در حق اموات بكنيم خوندن نماز و قرآن در حقشونه و بسسسسسسسسس

ماييم كه زنده ايم ، وظيفمونه تا حد مرگ بجنگيم و سكوت كنيم و توكل.

دوستدار هميشه بيادت

فرهاد

+ نوشته شده توسط anna-farhad در شنبه 20 مرداد1386 و ساعت 12:1 |
به نام خالق علی (ع)

سلام بر حضرت علی 

سلام بر صبرش

سلام بر مردانگیش

سلام بر غیرتش

سلام بر پاکیش

سلام بر بزرگیش

بوسه بر دستان مهربانش بر سر یتیمان

بوسه بر فرق خونینش در راه اسلام

ولادت حضرت علی به همه شیعیان تبریک عرض میکنم

و همچنین روز پدر و مرد به عشق خودم

و پدرایی هردوتامون تبریک عرض می کنم

انشالله به حق بزرگی امام علی همه مریضان شفا پیدا کنند

انشالله  نیازهایی همه محتاجان برآورده بشه

انشالله کسانی پیدا بشوند که راه مولامون پیش بگیرند و یتیمان و مظلومان چون خانواده خویش دوست بدارند

یا مولا خودتون شفاعت ما بنده هایی حقیر بکنید

یا مولا دست نیازمند ما بنده ها به سویی محبت و شفاعت شما درازه

یا مولا خودتون کمک کنید من و فرهاد عشقمون علی وار ادامه بدهیم

یا مولا مولود کعبهولادتان مبارک

خیلی دوستتان دارم

 

 

+ نوشته شده توسط anna-farhad در شنبه 6 مرداد1386 و ساعت 0:6 |
به نام تنها امید صابران

سلام عزیز دلم

سلام قشنگم

سلا عشق بزرگوار من

این چند روز خیلی سخت بود خیلیییییییییییییی

می دونم یه امتحان از سوی خدایی مهربون بود

امیدوارم تونسته باشیم ازش سربلند بیرون بیاییم

سربلندی در این امتحان پایدار بودن عشقمون

عزیزم خواستم بیام اینجا بهت بگم

فرهاد من همیشه برایی آنا عظیم هست

همیشه برای آنا بهترین مرد روی زمین هست

فرهاد واسه آنا یعنی همه چی

فرهاد واسه آنا یعنی نفس کشیدن

یعنی تپش هایی قلب

 آنا بدون این فرهاد هیچی نیستتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

عزیزم تو برای من همیشه یه نماد بزرگی و عظمت هستی و خواهیی بود

اینو نمی گم چون عاشقتم نه

اینو می گم چون عاشق خدایی

اینو می گم چون الگوت مولام

امیدوارم به لطف خدایی مهربون بتونم بهت برسم و هر بدی که داشتم جبران کنم

فقط بدون که همیشه آنا عاشقت و بهت وفادار

تو برایی آنا زندگی هستی

تقدیم به عشقم

به فرهادم

 

دوستت دارم

آنای تو

+ نوشته شده توسط anna-farhad در شنبه 16 تیر1386 و ساعت 11:24 |


Powered By
BLOGFA.COM



irLearn.com


www.irLearn.com

فرهاد جان تولدت مبارک خیلییییییییییی عاشقتم عزیزم خیلییییییییییییییی